تبليغاتX
حرف سفید !

حرف سفید !



        زندگی یعنی چو باران تاختن ...
تبليغات
پيام مديريت وبلاگ : با سلام خدمت شما بازديدكننده گرامي ، به اين وبلاگ خوش آمديد . لطفا براي هرچه بهتر شدن مطالب اين وبلاگ ، ما را از نظرات و پيشنهادات خود آگاه سازيد و به ما در بهتر شدن كيفيت مطالب وبلاگ ياري رسانيد .
از دسته : نو نوشته

.: نو نوشته های من :.


باز باران
اما این بار بی ترانه !
بی صدا , آرام
چو اشک کودک بی آشیانه
می خورد بر بام سنگ فرش خیابان
زیر باران
او فراوان
در گذر از کوی آن دلدار شیرین
اما این بار
کوله بار غصه بر دوش
سرد و خاموش
گفت: دیداد
تار و گیتار
چشم بیدار
زیر نور شمع روشن
باز با من
شعر سرودن
دل ربودن
شمع خاموش
او در آغوش
ای دل این رویای شیرین هم فراموش .....



تاريخ : سه شنبه 29 شهریور1390 | توسط : محمد اصغرپور | لينک ثابت |
آدرس جدید ما در میهن بلاگ
از دسته :

به این آدرس ما هم سر بزنید 

تجربه یک محیط زیبای آموزشی با کلی مطالب جالب و خواندنی 

  • فایل های آموزشی بصورت Pdf , word و یا بصورت نوشتاری با تصویر در همین وب 
  • ارائه برنامه های مرتبط با آموزش با ارجاء فایل دانلود یا در صورت حجم کم نرم افزار لینک دانلود
  • آموزش های کابردی و به روز
  • جدیدترین اخبار و فیلم ها و بیو گرافی ها 
  • داستان های شیرین و نکته آموز با درون مایه طنز
  • و صدها مطلب خواندنی 
  • .....
تمامی این مطالب با ذکر منبع از سایت مورد نظر و طبق قوانین اسلامی ارائه می گردد .



تاريخ : دوشنبه 14 شهریور1390 | توسط : محمد اصغرپور | لينک ثابت |
کدوم باور کنیم ...........
از دسته : نو نوشته


دختر: عزیزم

پسر: بله

دختر: تا حالا شده که بخواهی با هم نباشیم ؟

پسر: حتی فکرش را هم نکن

دختر: دوستم داری ؟

...........................پسر: البته، هر روز بیشتر از دیروز

دختر: تا حالا به من خیانت کردی ؟

پسر: نه ! برای چی میپرسی؟

دختر: منو میبوسی ؟

پسر: معلومه ! هر موقع که بتونم

دختر: منو کتک میزنی ؟

پسر: دیوانه شدی ؟

دختر: میتونم به تو اعتماد کنم ؟

پسر: بله

دختر: عزیزم

.

بعد از ازدواج


حالا از پائین به بالا بخوانید........لامصب کدوم باور کنیم



تاريخ : شنبه 5 شهریور1390 | توسط : محمد اصغرپور | لينک ثابت |
کوتاه و خواندنی
از دسته : بشنو از من

بابای ضدِ حاله ما داریم ؟؟!

____________________

رفته بودم ماموریت ،بعد از یه ماه که برگشتم،

بابامو تو فرودگاه دیدم با پیرهنِ مشکی!

ترسون لرزون رفتم جلو گفتم :

...سلام ! چی شده بابا ؟

گفت : هیچی ...!

گفتم : ترو خدا ...جانِ من راستشو بگو !

گفت : مامانت ...

بعدش یه مکثِ طولانی کرد!

همونجا زانو زدم ، یهو زد زیرِ خنده گفت :

..................برو به ادامه مطلب

داستان دوم :

یار گیری از اون دنیا !!




تاريخ : شنبه 5 شهریور1390 | توسط : محمد اصغرپور | لينک ثابت |
نغمه ها .............
از دسته : چکنویس

بپیچ ای تازیانه ! خرد کن ، بشکن ستون استخوانم را 
 به تاریکی تبه کن ، سایه ی ظلمت 
بسوزان میله های آتش بیداد این دوران پر محنت 
 فروغ شب فروز دیدگانم را 
 لگدمال ستم کن ، خوار کن ، نابود کن 
 در تیره چال مرگ دهشتزا 
امید ناله سوز نغمه خوانم را 
 به تیر آشیانسوز اجانب تار کن ، پاشیده کن از هم 
پریشان کن ، بسوزان ، در به در کن آشیانم را 
بخون آغشته کن ، سرگشته کن در بیکران این شب تاریک وحشتزا
 ستمکش روح آسیمه ، سر افسرده جانم را 
 به دریای فلاکت غرق کن ، آواره کن ، دیوانه ی وحشی 
 ز ساحل دور و سرگردان و تنها 
 کشتی امواج کوب آرزوی بیکرانم را با وجود این همه زجر و شقاوتهای بنیان کن 
 که می سوزاند اینسان استخوان های من و هم میهنانم را 
 طنین افکن سرود فتح بیچون و چرای کاررا
سر می دهم پیگیر و بی پروا ! و در فردای انسانی 
 بر اوج قدرت انسان زحمتکش 
 به دست پینه بسته ، می فرازم پرچم پرافتخار آرمانم را


تاريخ : پنجشنبه 3 شهریور1390 | توسط : محمد اصغرپور | لينک ثابت |
آموزنده و خواندنی .....
از دسته : بشنو از من

هیزم شکنی مشغول قطع کردن یه شاخه درخت بالای رودخونه بود، تبرش افتاد تو رودخونه.

وقتی در حال گریه کردن بود، یه فرشته اومد و ازش پرسید: چرا گریه می کنی؟

هیزم شکن گفت: تبرم توی رودخونه افتاده....

فرشته رفت و با یه تبر طلایی برگشت و از هیزم شکن پرسید:"آیا این تبر توست؟"

هیزم شکن جواب داد: "نه"

فرشته دوباره به زیر آب رفت و این بار با یه تبر نقره ای برگشت و پرسید: آیا این تبر توست؟

دوباره، هیزم شکن جواب داد: "نه".

فرشته باز هم به زیر آب رفت و این بار با یه تبر آهنی برگشت و پرسید: آیا این تبر توست؟

جواب داد: آره.

فرشته از صداقت مرد خوشحال شد و هر سه تبر را به اوداد و هیزم شکن خوشحال روانه خونه شد.

روزی دیگر هیزم شکن وقتی داشت با زنش کنار رودخونه راه می رفت زنش افتاد توی همان رودخانه. هیزم شکن داشت گریه می کرد که فرشته باز هم اومد و پرسید که چرا گریه می کنی؟ اوه فرشته، زنم افتاده توی آب.

فرشته رفت زیر آب و با جنیفر لوپز برگشت و پرسید: زنت اینه؟ هیزم شکن فریاد زد: آره!

فرشته عصبانی شد. " تو تقلب کردی، این نامردیه "

هیزم شکن جواب داد : اوه، فرشته من منو ببخش. سوء تفاهم شده. می دونی، اگه به جنیفر لوپز "نه" می گفتم تو می رفتی و با کاترین زتاجونز می اومدی.و باز هم اگه به کاترین زتاجونز "نه" میگفتم، تو می رفتی و با زن خودم می اومدی و من هم می گفتم آره. اونوقت تو هر سه تا رو به من می دادی. اما فرشته، من یه آدم فقیرم و توانایی نگهداری سه تا زن رو ندارم، و به همین دلیل بود که این بار گفتم آره.


نکته اخلاقی:

هر وقت مردی دروغ میگه به خاطر یه دلیل شرافتمندانه و مفیده !!!!!



تاريخ : سه شنبه 25 مرداد1390 | توسط : محمد اصغرپور | لينک ثابت |
جملات شنیدنی
از دسته : چکنویس

::. مطالب جالب و خواندنی .::

كافه داغ

◄  قابل اعتماد بودن ارزشمند تر از دوست داشتنی بودن است.

هر اندیشه ی شایسته ای، به چهره انسان زیبائی می بخشد

وقتی زندگی برایت خیلی سخت شد به یاد بیاور که دریای آرام، ناخدای قهرمان نمی سازد. ..

بدبختی تنها در باغچه ای که خودت کاشته ای می روید

شریف ترین دل ها دلی است که اندیشه آزار دیگران در آن نباشد...



تاريخ : شنبه 28 اسفند1389 | توسط : محمد اصغرپور | لينک ثابت |
بــــــا مـــن بمـــــــان ...
از دسته : پندانه

.: عاشقانه ها :.

بــــــا مـــن بمـــــــان ...

شراب خواستم... گفت : " ممنوع است " آغوش خواستم.گفت : " ممنوع است" بوسه خواستم... گفت : " ممنوع است " نگاه خواستم... گفت: " ممنوع است " نفس خواستم... گفت : " ممنوع است " ... حالا از پس آن همه سال دیکتاتوری عاشقانه ، با یک بطری پر از گلاب ، آمده بر سر خاکم و به آغوش می کشد با هر چه بوسه ، سنگ سرد مزارم را و چه ناسزاوار ع...کسی را که بر مزارم به یادگار مانده ، نگاه می کند و در حسرت نفس های از دست رفته ، به آرامی اشک می ریزد

یه حلقه توی چشم من ... یه حلقه توی دست تو ... هر چی بخوای همون میشم ... فقط نرو......



تاريخ : سه شنبه 10 اسفند1389 | توسط : محمد اصغرپور | لينک ثابت |
یادگاری
از دسته : بشنو از من

بهم گفت : مي خوام برات يه يادگاري بنويسم

           گفتم : كجا عزیزم ؟

گفت : روي قلبت

                           گفتم : مگه مي توني

گفت : آره سخت نيست آسونه...

           گفتم : باشه بنويس تا هميشه يادگاري بمونه... يه خنجر برداشت.. گفتم : اين چيه؟

گفت : حيـسسسس...

           گفتم : بنويس ديگه چرا معطلي خنجر و برداشت و با تيزي خنجر نوشت دوستت دارم

 
اون رفته اما هنوز زخم خنجرش يادگاري روي قلبم مونده



تاريخ : جمعه 1 بهمن1389 | توسط : محمد اصغرپور | لينک ثابت |
دانــــــــه اشـــــک
از دسته : بشنو از من

  

دانــــه اشـــــک

با زمین مانده ام و تنهایی

   دست بر زانوی غم ، سر به دو دست

            سردي قطره ي لرزاني بر گوشه چشم ...و نگاهم حيران

خيره در پرده جادويي

      دود سيگار كه بر آن مي افتد

                             سايه ساقه ي اندامي ....

همواره من و زندگي باهم خواهيم ماند و جاويدان جاويدان    تا ابد ... « دکتر شریعتی »



تاريخ : سه شنبه 21 دی1389 | توسط : محمد اصغرپور | لينک ثابت |
آخرين مطالب